با سلام
این روزها نمایشگاه کتاب باعث شده خیلی ها آماده رفتن به تهران شوند
وشاید هم بعضی ها تا حالا رفته و از نمایشگاه دیدن کرده باشند به احتمال
زیاد خودم هم سه شنبه19 اردیبهشت آنجا هستم دوستان زیادی کتاب های
خودشان را چا پ کرده اند از جمله علیرضا رجبعلی، آقای قشقایی ، هوشنگ دیناروند
وخیلی دوستان دیگر که بصورت پیام یا ایمیل به من خبر داده اند وان شااله بتوانم کتاب
این عزیزان را تهیه کنم کتاب خودم هم به نام سایه روشن در غرفه انتشارات شاملو قابل تهیه
می باشد آدرس دقیق انتشارات شاملو در نمایشگاه کتاب بصورت زیر است
شبستان، سالن 3 ، راهرو 20 غرفه 21
وچند غزل از همین کتاب
غزل اول
برگ برگ آخرش با لای لای باد رفت
رو به آبادی ترین شهر خراب آباد رفت
دید بازی دارد این دستان سرد روزگار
آتش آتش آمد و خاکسترش بر باد رفت
در دلش بود آنچه باید از زبانش می شنید
با سکوتی تلخ این سنگین ترین فریاد رفت
عاشقانه از تمام روزهای پشت سر
یک نفر آمد ولی بیچاره چون فرهاد رفت
بعد او ما مانده ایم و کوله بار گریه ها
خنده هم از ذهن لبهامان چه زود از یاد رفت
از کدامین ماه و سال زندگی دلخوش شویم
آنقدر در زندگی تیر آمد و خرداد رفت!!
غزل دوم
بازی ادامه دارد و این جنگ تن به تن
در کش و قوس لحظه ی خوب یکی شدن
کم کم تمام فاصله ها مات می شوند
بازی خراب کن شده اما دو پیرهن
حس میکنم تمام تورا، نه تمام خود
بوی جنون گرفته مرا از تمام زن
من را دمی بگیر و گره کن به خود نترس
بازی گره نمی خورد از سبک "من تو من"!
با اینکه در تنور لبت داغ می شوم
این شعله ها کم است بیا آتشم بزن!
من مانده وتو مانده و این لحظه های خوب
بازی ادامه داردو...
اما دو پیرهن...!
غزل سارا یکی دیگر از غزلهای مجموعه شعر سایه روشن
می باشد که به عنوان غزل آخر این پست آمده والبته برای دوستانی
که قبلا آن را نخوانده اند و شرمنده از دوستانی که قبلا آن را خوانده اند و برایشان
تکراریست!!
سارای کوچک من در باغ بی انارم
بنشین که من برایت شعری نگفته دارم
در قحطسالی عشق از من نرنج دختر
وقتی سبد سبد هیچ دست تو می سپارم
یادش بخیر سارا بعد از کلاس اول
نه میوه ای به جا ماند، نه سینی انارم
چیزی نمانده جز مرگ در ذهن خشک پاییز
عمری مرا ورق زدتقویم بی بهارم
بوی لجن گرفته این لحظه های راکد
از بس که گند می زد مرداب روزگارم
بابا، انار، باران... مشقی که خط خطی شد
این خاطرات خوش را در خاک می گذارم
بنشین عروس اول ، بانوی کودکی هام
بنشین که من برایت شعری دوباره دارم...

